تبليغاتX
از نگاهی دیگر
سلام 

حیف که آزادی در کشور عزیزمان نزدیک به مطلق هست ! والا خیلی حرف داشتم که به بگم ...

+ نوشته شده توسط معین در 88/03/27 و ساعت |
سلام به همه دوستان 

جایتان خالی خدا خواست و روز جمعه دوباره پای در دل طبیعت گذاشتیم . و فارغ از همه کثیفی های شهر چند ساعتی به تماشای زیبایی های خداوند پرداختیم . باز هم تصمیم گرفت برای اینکه دوستان بی نصیب نمانند . چند عکس و آدرس این محل زیبارو در وبلاگ بذارم . امیدوارم اگر به این محل نرفتین فرصت کنین و تا دیر نشده قدم به محل زیبا بذارین . 

قله شیر باددر سلسله کوه های بینالود قرار گرفته . ارتفاع این قله در حدود 3300 متر از سطح دریا هست . (بلندتر از قله بینالود) . برای دسترسی به این قله باید این مسیر را طی کنید . 

شاندیز که معرف حضور همه هست ، سپس با گذر از شهر شاندیز و روستاهای ابرده و زشک به انتهای جاده ای می رسید که آسفالت هست . بعد از آن باید حدود 12 کیلومتر در مسیر راه خاکی حرکت کنید  تا به محلی برسید که به باغ حمزه معروف هست . در واقع انتهای جاده . از این محل می توانید از مسیر رودخانه به سمت قله حرکت کنید . بعد از حدود 2 ساعت پیاده روی به محلی می رسید که معروف به چشمه nehel هست . با یه تجدید قوا می توانید به سمت قله صعود نمایید که تقریبا" 2 تا 3 ساعت طول می کشد . بسته به اینکه با چه سرعتی حرکت کنید . یال جنوبی قله مشرف به نیشابور و روستاهای خور و بوژان هست ویال شمالی مشرف به مشهد و شاندیز . 

باغ حمزه محلی که باید ماشین ها رو پارک کرد و با همت خودت پای در کوهستان گذاشت

چشمه سار های کوهستان با خنکی دل انگیز در تابستان گرم

چشمه نحل (nehel) چمن زاری سرسبز که هر جای اون پا می گذاری زیر پایت آب سبز می شود . خنک خنک خنک 

و اینجا جایی است که به یاد زمستان پای بر روی برفهایی می گذاری که   مادر   چشمه های جوشان پایین دست هستند . حس زمستان در دل تابستان را فقط باید لمس کنی تا بفهمی . 

مشتاقان به طبیعت : وقتی به قله صعود می کنی و مردان و زنانی را می بینی که چندین سال از خودت بزرگتر هستند و با قدرت به جنگ ارتفاع 3300 متری آمده اند هم احساس شعف داری و هم احساس کوچکی در مقابل این همه اراده 

و آخر اینکه وقتی از بالای کوه به پایین نگاه می کنی در مقابل این همه بزرگی احساس کوچکی می کنی و از خدای خود سپاس گذار به خاطر این توفیق ...

+ نوشته شده توسط معین در 88/03/18 و ساعت |

رفتن به دل طبیعت ، بازگشت به فطرت پاک انسان هست . همراه شدن ، در کنارش بودن و با اون بودن انسان رو به یاد اصل خودش می اندازه . و در بعضی مواقع در کنار همه قدرتی که به عنوان یک انسان احساس می کنی ، کاملا" درک می کنی که چقدر در مقابل این همه زیبایی و عظمت کوچک هستی . بعضی مواقع فکر می کنم که در این طبیعت من کی هستم ؟ جایگاهم کجاست ؟ و وظیفه من به عنوان یک عنصر از این طبیعت چیه ؟ واقعا" ...

بگذریم . هفته قبل قسمت شد سری بزنیم به منطقه زیبای ارتکند که در مسیر جاده کلات قرار گرفته . اگه رفتین که هیچ ولی اگر نرفتین به این آدرسی که می گم برین . جدا" از این همه زیبایی متعجبم و ...

و اما آدرس : (این دفعه یه جوری آدرس می گم که بعضی از دوستان به یاد فیلم ها نیفتند :-) ) . 

حدودا" کیلومتر 90 جاده مشهد به کلات نادری  یه جاده بین روستایی در سمت چپ هست که به سمت روستای سرورود  کشیده شده که اگر همین مسیر رو ادامه بدین بعد از 15 کیلومتر و بعد از گذر از روستای سرورود و ارتکند به انتها جاده می رسین که یه اردوگاه توسط سپاه در اون محل ساخته شده . ظمنا" جاده این مسیر خاکی هست و بهتر با ماشین قدرتمندتری برین (البته من با ماتیز رفتم ... انتخاب با شماست)

پیشنهاد من اینکه با توجه به امنیت اون منطقه عصر پنج شنبه خودتونو به اون اردوگاه برسونین ، شب رو در همون محل و در کنار رودخانه در محوطه اردوگاه که دارای امکانات تقریبا" خوبی هست اقامت کنین ، و صبح زود پیاده به سمت آبشار  حرکت کنین .در مسیر حرکت حتما" باید از داخل رودخانه رد بشین . پس کفش مناسب همراه داشته باشین . زمان رفت و برگشت تا آبشار حدودا" 2 ساعت طول می کشه . امیدوارم به شما خوش بگذره . 

اما چند عکس هم از اون منطقه ...

مسیر آبشار (کافه سنتی از نوع تولید به مصرف )

تنها درخت ارسی (ors) که تونسته هنوز زندگیشو ادامه بده

برای رسیدن به هدف باید از پله های ترقی عبور کرد (تقدیم به عبور عزیز)

ای

مسیر رسیدن به آبشار

خدا می دونه به چی فکر می کنه 

به این همه آدمی که تلو تلو خوران از مقابلش رد می شن ؟ شما چی حدس می زنین ؟؟


+ نوشته شده توسط معین در 88/03/14 و ساعت |

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت هم خرید. او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت پیش خود فکر کرد:
«بهتر است ناراحت نشوم، شاید اشتباه کرده باشد». ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت بر می داشت آن مرد هم همین کار را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت مانده بود پیش خود فکر کرد: حالا ببینم این مرد بی ادب چکار خواهد کرد؟

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصف اش را خورد.

این دیگه خیلی پر روئی می خواست! او حسابی عصبانی شده بود .

در این هنگام بلند گوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست، دستش را داخل کیفش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ....ولی متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت خواهی نبود.

یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته است. آن مرد بیسکوئیت هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد....

چهار چیز ست که نمی توان آن را بازگرداند.

1- سنگ ... پس از رها کردن

2- حرف ... پس از گفتن

3-  موقعیت ... پس از پایان یافتن

4- زمان ... پس از گذشتن

+ نوشته شده توسط معین در 88/03/09 و ساعت |